حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ
مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!
تو هرزه ای عشق نمیدونی که چیه
عشق واسه تو نفس زدن هرشب کنار یکیه
ببین تو آینه خودتو از بدنت چی باقیه
جالب اینه فکر میکنی که این کارا زرنگیه
تو هرزه ای با منی و با صدنفر
قیمت گذاشتی رو تنت واسه یه عده در به در
میگی با لبخند بهشون ارزون میدم بیا بخر
هر شب میخوابی با یکی بوسه میدی تا به سحر
تو هرزه ای برای چند تا اسکناس
برای هر پیر و جوون میکنی کلی التماس
فرقی برات نمیکنه معمولی باشن یا که خاص
با یک اشاره عزیزم درمیاد از تنت لباس
تو هرزه ای کبوده کل بدنت
جای هزار تا چنگاله از اون پایین تا گردنت
دوست پسرات وقت و بیوقت به ویلاشون میبرنت
غرق شدی توی عشق و حال حرومه زنده بودنت
تو هرزه ای شدی رییس باندتون
هرکی رو که خوشت بیاد فورا میاری خونتون
فقط مهم همینه که دربیاد اونجا خرجتون
بین تموم پسرا پیچیده اسم و رسمتون
تو هرزه ای پس دیگه بای بای تا ابد
بالاخره شناختمت گرچه دقیقهء نود
بسه دیگه این عاشقت بو برد و هیچ حرفی نزد
وقت فرار منه و فورا جدا بشیم باید
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
