حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

تو هرزه ای عشق نمیدونی که چیه

عشق واسه تو نفس زدن هرشب کنار یکیه

ببین تو آینه خودتو از بدنت چی باقیه

جالب اینه فکر میکنی که این کارا زرنگیه



تو هرزه ای با منی و با صدنفر

قیمت گذاشتی رو تنت واسه یه عده در به در

میگی با لبخند بهشون ارزون میدم بیا بخر

هر شب میخوابی با یکی بوسه میدی تا به سحر



تو هرزه ای برای چند تا اسکناس

برای هر پیر و جوون میکنی کلی التماس

فرقی برات نمیکنه معمولی باشن یا که خاص

با یک اشاره عزیزم درمیاد از تنت لباس



تو هرزه ای کبوده کل بدنت

جای هزار تا چنگاله از اون پایین تا گردنت

دوست پسرات وقت و بیوقت به ویلاشون میبرنت

غرق شدی توی عشق و حال حرومه زنده بودنت



تو هرزه ای شدی رییس باندتون

هرکی رو که خوشت بیاد فورا میاری خونتون

فقط مهم همینه که دربیاد اونجا خرجتون

بین تموم پسرا پیچیده اسم و رسمتون



تو هرزه ای پس دیگه بای بای تا ابد

بالاخره شناختمت گرچه دقیقهء نود

بسه دیگه این عاشقت بو برد و هیچ حرفی نزد

وقت فرار منه و فورا جدا بشیم باید


نوشته شده در جمعه 23 اسفند 1392ساعت 11:45 توسط sogand| ارسال نظر(1) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید