حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

همان هایی که روز اول می گفتند " مــن اهل سکــس نیستم "
هنگام سکــس داد میکشند " بیشــــتر "
همـان های که روز اول می گفتند " مــن باکــره هستم "
هنگام سکــس از پشــت داد میکشند" تا تــه "
عجب دنیایی عجیبیست اینجا در جنگلش گرگ و روباه سلطان هستند و در طبیعتش باکره بلدتر از فاحشه ها

نوشته شده در سه‌شنبه 09 اردیبهشت 1393ساعت 00:38 توسط cafegham72| ارسال نظر(1) |

یـــادش به خیـــر !

چــه شبهــا کـه از تــرس آویــزان شـدن از یـک تـار موی شعلـه ور در جهنـم ،

خــواب بر کودکیهـایمـان حـرام شـد !

مــا نسـل ترسیــم !

زاده ی ترسیــــم !

هــم خـواب ترسیـم !

تــرس …تعریــف تمام انچــه بود کـه از زن بـودنمــان میدانستیـم!

و آتــش …پـاسخ تمـام سوالهـایی کـه جـرات نکردیـم بپرسیـم!

چقـــــــــــــــــدر آرزو داشتیم پسر باشیــم تا ما هم با دوچرخه به مدرســه برویــم

تــا ما هم کلاه سرمــان کنیــم !

تــا حــق داشتــه باشیــم بخنــدیــم با صدای بلنــد !

بــدویم و بــازی کنیم بی آنکــه مانتوی بلندمــان در دست و پــایمــان بپیچد

و زمیــن بخوریــم تـــا حق داشتــه باشیــم کفــش سفیــد بپوشیــم !

لبــاس های رنگــی بــه تــن کنیــم !

تــا حق داشتــه باشیــم کودکــی کنیم !

مــا بــزرگ شدیـــم !

خیلــی زود بـــزرگ شدیــم !

زودتــر از آنکــه وقـتش بــاشـد !
سرهـــای زنانگیمان زیــر سنگینــی چادر هــا خــم شــد !

و برجستگــی هـامــان در قــوز پشتمــان پنهــان !

تـــرس ، گنـــاه ، آتـــش ، ابــلیس !

چقــدر زن بــودن پرمعنــا بــود بــرایمــان !

هر چــه زنانگــی ما زشت تـــر ، مردانگــی مردهــا جــذاب تــر!

زن معنـــای نباید هــا و نا ممکــن هــا و نا هنجــارهــا!

و مـرد معنــای باید هـا و ممکــن هــا و هنجــار هــا!

مــا دختــران زنــانگــی هــای ممنوعه ایــم !

مــا وزن حجــاب را خــوب میفهمیــم !

مــا کف زدن هــای دو انگشتــی را خـوب یـادمـان هست !

و جشــن تکلیفهــایی که همیشــه روی دوشمــان سنگینی میکــرد!

مــا بـــاختیــم ...

روزهـــای عشقبــازیمان را باختیــم !

طــراوت جوانــی مان را باختیــم !

مــا نســل زنــان خستــه ایم !

خستــه از تکلیفهــایی کـه روی دوشمــان سنگینـی می کنـد !


خستــه از محــارمی کـه هـرگـز محــرم رازهـای دلمـان نشـدنـد !

خستــه از تـرس هایی کـه بـا مــا زاده شــدنــد !
در مــا ریشــه دوانــدنــد !

در بــاورهایمــان جوانــه زدنــد !

و آنقدر شــاخ و بــرگ گرفتند کـه سایــه شان تمام زنانگــی مــان را پوشــاند

نوشته شده در دوشنبه 08 اردیبهشت 1393ساعت 23:30 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |

کوه بودن به شرط چاقوها
نسخه دادن به درد داروها
درسِ بَبری به پای آهوها
هی رکب خوردن از ترازوها
نقش ابزورد و پوچ پاروها
در تکاپوی آبشار و سقوط

نشت کارون به کل زندانها
رد چاقو به پشت زنجانها
گیجیِ آفتابگردانها
گربه بودن میان سگ‌سانها
بین هر جمع و دوری از آنها
ابن سینای پرت در هپروت

چشمها رو به نقطه ای نگران
واژه هایی مچاله بین دهان
گم شدن بین تنگنای زبان
محوری از بُراده های زمان
نیستن هر کجا ورای مکان
مثل حفر سراب در برهوت

سر به صحرا، کرخت، بازنده
واژه ها در هوا پراکنده
فتح ماضی بدست آینده
روزه‌ی رودهای زاینده
دردِ بودن درست مانند
عطسه‌ی ماشه بود و بعد، سکوت

سر به زیر و بدون شرط و مردنى
نعش حرفی اضافه ،نشدنى
خواب سنگین ولی پر از باروت
ریل مثلِ ردیفی از تابوت
ترنی با صدای ممتد سوت
ناگهان... فاتحه مع الصلوات...

نوشته شده در پنج‌شنبه 04 اردیبهشت 1393ساعت 10:28 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |

دل من ، حوصله کن ، داد زدن ممنوع است

کم بکن این گله ، فریاد زدن ممنوع است

بین این قوم که هر کار ثوابی است ، کباب

دل دلسوخته را باد زدن ممنوع است

تیشه بر ریشه فرهاد زدن ، شیرین است

حرفی از پیشه فرهاد زدن ممنوع است

بیـن ایـن قـــوم كه از باكـره گی تـرشیـدند

حرفی از حجــله و دامـاد زدن ممنوع اسـت

شادی از منظر این قوم ، گناهی است بزرگ

بزن آهنگ ، ولی شاد زدن ممنوع است...

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 04 اردیبهشت 1393ساعت 10:22 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |

من سکوتم تو ترانه
من یه فانوس تو زبانه
من نگاه مات و گنگم
تو نگاهی عاشقانه
من یه زخمم تو یه مرهم
من به ندرت تو دمادم
من یه باغ گر گرفته
تو مثل نزول شبنم
من و تو دو تا عروسک
با چشای تیله ای
من و تو زندونیِ
خاطره های پیله ای
من یه عکس پرغبار
از یه ترانه ساز لال
اما تو هنوز مثلِ
باور یک قبیله ای
من پر از شکست و تردید
تو شکوه تخت جمشید
من شب شب پره مرده
تو مثل طلوع خورشید
من یه شهر بی پرنده
تو یه پیروز یک برنده
بگو تو حراج چشمات
قیمت ستاره چنده

نوشته شده در پنج‌شنبه 04 اردیبهشت 1393ساعت 10:17 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |

هي لاشي با توام..............
فکرمیکنی خیلی زرنگی ؟
زرنگ استکانه که از همه لب گرفته!
زرنگ آفتابست که مال همه رو دیده!
زرنگ قاشقه که تو دهن همه گذاشته!
زرنگ لحافه که رو همه خوابیده!
زرنگ سماوره که دست به کمر ایستاده و همه آبشو میخورند!
سخنم با کسایی که سه تا سه تا ،دوست دختر یا پسر پیدا میکنن و فکر میکنن زرنگنو ، خیلی شاخن!!!!
اره اينجورياست.......

نوشته شده در شنبه 30 فروردین 1393ساعت 12:44 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |

همه چیز مردها دروغه

 

 

جز اونی که تو شلوارشونه.

 

تازه اونم همیشه راست نیست.

نوشته شده در شنبه 30 فروردین 1393ساعت 12:17 توسط cafegham72| ارسال نظر(1) |

ﺍﻫﺎﯼ ﭘﺴﺮﯼ ﮎ ﻋﻘﻠﺖ ﺗﻮ ﮐﻤﺮﺗﻪ ﻭﻣﺮﺩﻭﻧﮕﯿﺘﻮ ﺯﯾﺮ ﺷﮑﻤﺖ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ !

ﺍﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﮎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﯿﺪﯼ ﻋﺸﻘﻮ ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺗﻮﯼﻗﻠﺒﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻦ ﺍﺯﻻﯼ ﭘﺎﺕ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻦ !

ﺣﺮﻭﻣﺘﻮﻥ ﺑﺸﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ...ﮐﮧ ﻣﻌﻨﯽ


ﻋﺸﻖ ﺭﻭ ﺷﻤﺎ ﺑﮧ ﮔﻨﺪ ﮐﺸﯿﺪﯾﺪ

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردین 1393ساعت 12:52 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |

دخترک بود و پسری هوسباز.

مشروب بود و سیگار.

پسر گفت:مگه عاشق نیستی؟یه عاشق باید ب حرف عشقش گوش بده.دخترک عاشق بود وحاضر بودهرکاری کنه تا پسر باهاش بمونه.پس قبول کرد.

پسرشروع کرد ب بوسیدن!دخترک فکر کرد عشق بازیه!لباس دریده شده/س ک س/شهوت/بکارت پاره شده/اشک های دخترک/خندهای پسرک/دخترک فهمید چ بهای داردعاشق ماندن,دخترک ماند با خاطراتش/پسرک اما رفت...

دخترک قصه ی ما ب یاد عشق بازیه اولش قاحشه شد!!!اری دخترک قصه ی ما فاحشه نام گرفت این بود داستان معشوقه ای ک فاحشه نام گرفت

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردین 1393ساعت 12:38 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |

سینه بند هرزگیم را باز کرد و در بستری که۰۰۰۰۰۰۰۰۰ گناه برایم بی تفاوت شد بر پیکرم لغزید و تو نمیدانی لحظه لحظه ی عصیان شهوتش را۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تنها با یک تصور تاب آوردم جوراب نجابتم را بالا کشیدم و سینه بند هرزگیم را و چه خوب است که غذای گرم میخورد امشب کودک بیمارم

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردین 1393ساعت 12:32 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران