حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

دخترک بود و پسری هوسباز.

مشروب بود و سیگار.

پسر گفت:مگه عاشق نیستی؟یه عاشق باید ب حرف عشقش گوش بده.دخترک عاشق بود وحاضر بودهرکاری کنه تا پسر باهاش بمونه.پس قبول کرد.

پسرشروع کرد ب بوسیدن!دخترک فکر کرد عشق بازیه!لباس دریده شده/س ک س/شهوت/بکارت پاره شده/اشک های دخترک/خندهای پسرک/دخترک فهمید چ بهای داردعاشق ماندن,دخترک ماند با خاطراتش/پسرک اما رفت...

دخترک قصه ی ما ب یاد عشق بازیه اولش قاحشه شد!!!اری دخترک قصه ی ما فاحشه نام گرفت این بود داستان معشوقه ای ک فاحشه نام گرفت


نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردین 1393ساعت 12:38 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران