حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ
مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!
دخترک بود و پسری هوسباز.
مشروب بود و سیگار.
پسر گفت:مگه عاشق نیستی؟یه عاشق باید ب حرف عشقش گوش بده.دخترک عاشق بود وحاضر بودهرکاری کنه تا پسر باهاش بمونه.پس قبول کرد.
پسرشروع کرد ب بوسیدن!دخترک فکر کرد عشق بازیه!لباس دریده شده/س ک س/شهوت/بکارت پاره شده/اشک های دخترک/خندهای پسرک/دخترک فهمید چ بهای داردعاشق ماندن,دخترک ماند با خاطراتش/پسرک اما رفت...
دخترک قصه ی ما ب یاد عشق بازیه اولش قاحشه شد!!!اری دخترک قصه ی ما فاحشه نام گرفت این بود داستان معشوقه ای ک فاحشه نام گرفت![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
