حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

زن که باشی ...


فقط دلشون برای گريه ات ميسوزه ...

از احساساتت راحت رد ميشن و ميگن زنه ديگه عادتشه ...

تنهات ميذارن و توقع دارن مريض نشی ...

ساکتم باشی ميگن غر ميزنی .....

حرف بزنی ميگن انقد تکرار نکن ....

بخندی ميگن تنش ميخاره ...

توی خودت باشی ميگن آخرِ افسردگيه ...

به خودت برسی ميگن خبريه ها ....

بيخيال ريخت و تيپت شی ميگن مثلاً زنی هاااااااا

بگم باز؟

همون بهتر زن نباشيم ...

من يکی که انصراف ميدم ...تموم........

 


نوشته شده در پنج‌شنبه 12 دی 1392ساعت 14:04 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید