حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ
مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟...
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره...
آری با تو هستم!...
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی
چرا چشم هایم همیشه بارانی است...
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید