حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

داری ب چی میخندی تو...؟! اینکه چقد ساده بودم


اینکه برای مردن واسه تو ... همیشه آماده بودم


داری ب چی میخندی تو...؟! ب گریـــه های شبونم


ب اشکایی ک همیشه...بخاطر تو...میشِست روگونم



داری ب چی میخندی تو...؟! ب اینکه خــــام تو شدم


ب اینکه منِ ساده دل...حریف حیـله های دلت نشدم



داری ب چی میخندی تو...؟! ب اعتـــــــماد بی خودیم


اینکه چقد آسون و زود ... کردم تورو شریــــک زندگیم


داری ب چی میخندی تو...؟! ب احساسات این دل من


اینکه فقط با یک نگاه ... شدی همه دنــــــــیای من



نخــــــند واســـــم ... نخــــــــــــند واسه حمـــاقتم


نخند بحال و روز من...! شاید تو هم...ی روزی...

دچار شدی ب درد من


  نخنــــد بحـــــــــال و روز من

 


نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن 1392ساعت 17:13 توسط sogand| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید