حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

دلمـ را بهـ زنجـــیر کشیدهـ امـ

در زندان افکــارمـ ؛

همهـ محکـــومند !!!

بیـ دلیلـ

گناهشانـ هرزهـ گیـ توستــــ

قاضیـ محکمهـ امـ بودیـــ

باشد....!!!!

رفتیـ اما منـ با تنهاییـ هایمـ عشقـ بازیــ میکنمـ !

کامیـ از سیگــــارمـ

ولبیـ از مشروبـــ

اینـ اســتــ روزگار منــ !!

حال نفسـ هایتــ را نگهـ دار....

ارزانـ نفروششانــ

چوبــ حراجـ بهـ چهـ میزنیـ ؟؟

بهـ نابودیـ منــ ؟

یا بهـ هرزهـ گیـ خود ؟؟


نوشته شده در شنبه 17 اسفند 1392ساعت 17:03 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید