حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

دنياي ما اندازه‌ي هم نيست من عاشق بارون و گيتارم

من روزها تا ظهر مي‌خوابم من هرشبُ تا صبح بيدارم



دنياي ما اندازه‌ي هم نيست من خيلي وقتا ساكتم، سردم

وقتي كه ميرم تو خودم شايد پائيز سال بعد برگردم



دنياي ما اندازه‌ي هم نيست مي‌بوسمت امّا نمي‌مونم

تو دائم از آينده مي‌پرسي من حال فردامم نميدونم



تو فكر يه آغوش محكم باش آغوش اين ديوونه محكم نيست

صد بار گفتم باز يادت رفت دنياي ما اندازه‌ي هم نيست

 


نوشته شده در یکشنبه 06 بهمن 1392ساعت 10:29 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید