حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

کاش گاهي مرد بودم ميشد تنهاييم را به خيابان ببرم

سيگاري دود كنم

ونگران از نگاههاي مغرضانه مردم نباشم

كاش گاهي مرد بودم ميشد

شادي ام را به كوچه ها بريزم

باصداي بلند

ازته دلم بخندم وهيچ ماشيني براي سواركردنم ترمز نكند!

من از زن بودنم دراين سرزمين گاهي سخت گله دارم....


نوشته شده در شنبه 03 اسفند 1392ساعت 08:53 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید