حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ
مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!
کاش پولدار بودم
پولدار و باکلاس!
آنوقت هر روز صبح از خواب که بیدار میشدم میرفتم توی تراس و هوای گند و مضخرف تهران را میبلعیدم!
بعد میرفتم توی اتاق غذاخوری و منتظر میشدم تا کبری خانوم مستخدم چاق و مهربانمان برایم نوتلا با نان تُست آماده کند!
و هی غر میزدم که "این چه زندگیِ نکبتیای است؟" و هی کبری خانوم نازم را میکشید که "ناشکری نکنید خانوم!"
و بعد من بدون اینکه لب به آن نوتلای خوشمزه و نان تُست داغ بزنم از سر میز بلند میشدم و به اتاقم پناه میبردم!
لباس ورزشی آدیداسم را تنم میکردم و آیپاد مشکی و سوییچ ماشینم را برمیداشتم و از خانه خارج میشدم
توی راه هی غر میزدم که "این چه زندگیِ نکبتیای است؟ " و هی ناشکری میکردم!
ماشین را کنار خیابان پارک میکردم و بقیهی راه را پیاده میرفتم!
از سوپر مارکت سرچهار راه یک قوطی هایپ مشکی میخریدم و بجای سیگار کشیدن هایپ میخوردم!
متالیکا و پینک فلوید گوش میدادم و ادای آدم های شیزوفرن را در میآوردم!
روی نیمکتی توی پارک مینشستم و به میهمانی آخر شب فکر میکردم!
به اینکه یه وخت یادم نرود که ساعت فلان توی فلان کافه با دوستانم دوره دارم!
قوطی هایپ را بدون مچاله کردن توی سطل آشغال میانداختم هی غر میزدم که "این چ زندگی نکبتیای است؟"
توی ماشین مامان به موبایلم زنگ میزد و میگفت که امشب با بابا هتل شرایتُن دعوت است و دیروقت میآیند! و من ادای دخدرهای لوس و پولدار را در میآوردم و میگفتم " این چه زندگی نکبتیای است؟"
خود را به خانه میرساندم و روی کاناپهی کرم رنگ جلوی تلویزیون لم میدادم و بیحوصله کانال های تلویزیون را بالا و پایین میکردم
کبری خانم برایم هات چاکلت میآورد و تاکید میکرد که خودم را بپوشانم تا سرما نخورم و من تهِ دلم قنج میرفت ازین دلواپسیهای مادرانهاش!
کاش پولدار بودم و باکلاس!
هی غر میزدم که این "چه زندگی نکبتیای است؟" و هی آرزو میکردم کاش پولدار نبودم!
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
