حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

به سلامتي عشقي که من را داشت

ولي در گوش همه زار مي زد که تنهايم …

 


بسلامتي اون که فکر مي کنيم فراموشش کرديم

اما يه شب که خوابشو مي بينيم کل روزو پکريم

به سلامتيه اون نبودن هايي که

هيچ بودني جبرانشون نمي کنه

به سلامتی تنهاییم

که هر وقت بهش خیانت کردم

بازم اومد سراغم

سلامتی کسایی که

به پای هم پیر شدن ولی از هم سیر نشدن

به سلامتی رفتگری که دیشب تمام شهر مهمون خونش بودن

بدون کوچکترین مراعاتی خوردن، ریختن، پاشیدن، سوزوندن

 

نوشته شده در دوشنبه 05 اسفند 1392ساعت 15:54 توسط sogand| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید