حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

به یک قاتل جهت همکاری نیازمندیم

با منطقی معین

هفت تیری پر

و یک بسته مارلبرو جهت نوستالژی

در کافه ی دودگرفته ی پرتی

قمار خواهیم کرد

چای خواهیم نوشید

گپ خواهیم زد

او هم می تواند سیگاری هم دود کند

و بعد از پایان وقت مشخص

دیگر اجازه دارد

هفت تیرش را بیرون بیاورد

مغز مرا نشانه بگیرد
و بنگ!!!


نوشته شده در چهارشنبه 13 فروردین 1393ساعت 12:18 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران