حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ
مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!
به یک قاتل جهت همکاری نیازمندیم
با منطقی معین
هفت تیری پر
و یک بسته مارلبرو جهت نوستالژی
در کافه ی دودگرفته ی پرتی
قمار خواهیم کرد
چای خواهیم نوشید
گپ خواهیم زد
او هم می تواند سیگاری هم دود کند
و بعد از پایان وقت مشخص
دیگر اجازه دارد
هفت تیرش را بیرون بیاورد
مغز مرا نشانه بگیرد
و بنگ!!!
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید