حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

در ایستگاه مترو یک نفر بدون معرفی خودش این جمله ی تکراری را نوشته بود


"اگر خدا به دخترها اعتماد داشت که آنها را آکبند نمی آفرید"

بد جور فکرم را مشغول کرد

مردسالاری آزار دهنده ای داشت

نه برای ورود به بحث ب.ک.ا.ر.ت واینکه برایش تا چه حد باید ارزش گذاری کرد

(خواهش میکنم شما هم وارد این بحث نشبد)

اما برای پاسخ دادن به جمله ی فوق خیلی زود به این نتیجه رسیدم که:

هیچ کارخانه ای محصولات خود را به خاطر اطمینان نداشتن به آنها نیست که بسته بندی میکند

بلکه فرآیند آکبند سازی معمولآ به خاطر اطمینان نداشتن به مشتری است که ممکن است

بعدآ نامردی کند و زیرش بزند که کالا را سالم تحویل گرفته!!!

از طرفی کالایی که قابلیت آکبند بودن را دارد

کالای ارزشمند تریست

این کالاهای حقیر وارزان قیمت هستند که فله ای به فروش میرسند

و نمیتوانی بفهمی چند نفر قبلآ به ظرفشان دست زده اند

خدا در کارخانه ی آدم سازی اش دخترها را آکبند آفرید

نه به خاطر آنکه به دخترها اعتماد نداشت

بلکه اول به خاطر آنکه به مردانگی مردها اعتماد نداشت...

ودوم به خاطر آنکه دخترها ارزش آکبند شدن را داشته اند

 


نوشته شده در یکشنبه 29 دی 1392ساعت 19:14 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران