حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

نخ به نخ سیگار برگم را

پیک به پیک مشروب تلخم را

ورق به ورق قرصهای خوابم را

آه به آه تمام دردم را

به گلویم سپرده ام

گلویی که پر از درد و بغض است

به این امید که شاید

بتوانم زودتر راه نفس کشیدنم را سد کنم

 


نوشته شده در یکشنبه 06 بهمن 1392ساعت 10:59 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران