حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ
مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!
راستش را بخواهی فاجعه رفتن تو تنـــــــهاتر و بی اعتـــــــمادتر ...
چیزی را تکان نداد!
من هنوز هم چای میخورم،قدم میزنم
هنوز هم زنده هستم
اما
تلــــــــخ تر،
نوشته شده در دوشنبه 05 اسفند 1392ساعت
13:09 توسط sogand|
ارسال نظر(0)
|
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
