حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

اشتباه می گیری من را با صندلی ، با در ، با دیوار

با عطر ملایم زنی که توی تاکسی کنارت می نشیند

و معلوم نیست تا کدام چهار راه فقط زنی ست که کنارت نشسته

حساب تو از همه ی خیابان ها جداست

و از همه ی بیمارستان ها ، اداره ها ، بانک ها

حساب تو چیزی نیست که در کرایه ی یک مسیر کوتاه جا شود

تو با همه ی عابران پیاده فرق می کنی

و با همه ی مردها که سیگار می کشند و از راننده تشکر می کنند

این را وقتی کنارت نشسته بودم و برایم از عشق می گفتی ، فهمیدم

اما تو نفهمیدی هر زنی که روسری اش قرمز بود من نیستم!

 

 

 


نوشته شده در پنج‌شنبه 19 دی 1392ساعت 00:28 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران