حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

سیگار نمی کشم

نه اینکه نکشیده ام

آخرین بار که روبه رویم چشم هایش را بست

آخرین نخ را کشیدم

بعد ترک کردم

او را

خاطراتش را

و سیگار را

تمام آنچه را که آرامم می کرد

 

 


نوشته شده در پنج‌شنبه 19 دی 1392ساعت 00:26 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران