حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

طعم سیگار لایت در حمام
گریه کردم به زیر بارش دوش
طعم یک لب زدن به گیلاسی
بحث من با تو بر سر یک تخت
پشت قلیان شاه عباسی
تو به فکر پیانو در باران
حجمی از خانه را صدا می برد
عشق بین من و تو جریان داشت
حال ملکول ها به هم می خورد
صندل صورتی درون اتاق
روی اعصاب من قدم می زد
خواب بودم و سرنوشتم را
قرص خواب آورم رقم می زد
صبح تا ظهر مثل یک طباخ
شعر در دیگ آب پز کردن
ظهر تا شب برای هم خوابی
روکش تختش را عوض کردن
بالش خیس مشترک یعنی
اشک باریدم و ذخیره شده
به خیالت که شوری دریاست
به خیالت تنت جزیره شده
بارش یک پیاز در چشمم
سوزش دیگ داغ در قلبم
عشق یک لحظه اتفاق افتاد
مثل آوار زلزله در بم
زندگی بی شناسنامه ی هم
با خودم قهر ،از خودش دلسرد
کاش جای شکنجه دادن من
روی یک مبل راحتم می کرد


نوشته شده در دوشنبه 18 فروردین 1393ساعت 09:31 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران