حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

شمایی که تا دو روز پیش “چشم چشم دو آبرو” میکشیدی…
واسه ما “خط و نشون” نکش!

.
.

برو… ولی من پشت سرت آب نمیریزم… تف میکنم…!

.
.

دیدم آشغالی انداختمت دور …
حالا کود شدی ..فاز مفید بودن گرفتی؟


.
.

حیف از این روزها
که با یاد اون
روزها خرابش کردم !!

.
.

ﺭﻓـــﺘﯽ ﺑـــﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘـــﻪ ﻫﺎﺕ ﺑﺮﺳـــﯽ ..

ﻧﺮﺳـــﯿﺪﯼ ..

ﻭﻟــﯽ ﺭﻓــﺘﻨﺖ ﻣــﻨﻮ ﺑـــﻪ ﺑـــﻬﺘﺮﯾـــﻨﺎ ﺭﺳـــﻮﻧﺪ

ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ ﯾـــﻪ ﺟﺎ ﺑـــﻪ ﺩﺭﺩ ﺧـــﻮﺭﺩﯼ ﺑــﯽ ﻣﺼـــﺮﻑ !!!!

.
.

شاید بهم بگى مغرور یا بی احساس ولى من عادت ندارم به چیزاى عمومى حس خاصى داشته باشم !
.
.
وقتی تن کسی رو زخمی کنی ، دیگه بعدش نوازش کردنش فقط دردشو بیشتر می کنه !
.
.
به آدمها تکیه نزن !
آدمها هم مثلِ دیوار با زلزله ی نگاه دیگری پشتت را خالی میکنند …
.
.
اون که از من گذشت ، واسه من درگذشت …
پس روحش شاد و یادش فراموش !
.
.
نه ! چشمانم شور نبود …
اگر که آخر کارمان ندامت شد ، دست هایم بی نمک بود !
.
.
سکوت می کنم و او فکر میکند بازی را برده ولی هرگز نمی فهمد با هر کسی رقابت نمی کنم !
.
.
حرف هایت بوی دوستت دارم میدهد ولی کاش فکری برای چشم هایت می کردی !
.
.
نمی بینی سکوت کرده ام ؟
راضی هستم فقط زودتر برو ؛ بدرقه ات هم آب دهانم !

 


نوشته شده در پنج‌شنبه 26 دی 1392ساعت 11:25 توسط cafegham72| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران