حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ
مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!
دستات ميلرزه،نگات غم داره
هميشه زندگى يه چيز كم داره
هه
عيدت تموم شد،نه،عيدت حروم شد
سيگارو چايى هر دو گرون شد
فكرت باطله،جدول بى سوال
زندگى تكرارى،گه تو اين منوال
نخت گير كرده تو خود إرضايى
بيشتر ميشه عذاب وقتى تنهايى
عرق ميكنى،بوى تعفن ميدى
سيگارو چايى،هه،زندگيم ريدى
تجسم ميكنى،جسم هرزشو
داد ميكشى،دهن بسته شو
شبا خواب ندارى،روزا هم بيدارى
اونقدر جون ندارى،ميدونم كم ميارى
دوست دارم اخرشو بگى،بدونم چطور ميميرى
از سوزاك يا سرطان،ولى با جفتش درگيرى
چشات گرد شده،زير سياه تو سرخِ
خم شدى،رنگت پريده،نگاه كن جلوت يه رولِ
شك ندارم خدات حال نداشت
زير برگه ى روزات كاربن گذاشت
خوش باش خداى بى حال
منم و يه سيگار رو به زوال...
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
