حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

از وقتیکه نیستی خدا میداند،

 

چقدر آب به صورتم پاشیدم...

 

'لعنتی'...

 

این کابوس آنقدر واقعیست که از خواب بیدار نمیشوم...


نوشته شده در دوشنبه 05 اسفند 1392ساعت 12:10 توسط parvaz| ارسال نظر(1) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران