حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ
مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!
در شهر من بکارت همان کاغذ نقره ای رنگ داخل پاکت سیگار است . . . پاره که شود . . . هر کس هوس می کند که دست درازی کند . . . پس باید برای سوختن و تمام شدن آماده باشی . . . به زودی دور می اندازنت . . . حتی همان کسی که بسته را خودش باز کرده
نوشته شده در دوشنبه 09 دی 1392ساعت
16:46 توسط cafegham72|
ارسال نظر(0)
|
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
