حــرفــــــــــــــ هایی با طعم تلخــــــــــــــ

مبهـوت یڪـ شـِڪـست ، مغلوب یڪـ اتِفاق خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته بیـا آخرین شاهڪـارت را بیبین مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ مـَـــــــ ن ...!

خدایا کفر نمی‌گویم؛

پریشانیم،چه میخواهی تو از جانم؟

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی!

خداوندا!

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی،لباس فقر پوشی،غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته،تهی دستو زبان بسته به سوی خانه باز آیی،زمین و آسمان را کفر میگویی؟!نمیگویی..

خداوندا!

اگر روزی بشر گردی،ز حال بندگانت با خبر گردی،پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن،از این بدعت..

خداوندا"تو مسئولی"


نوشته شده در یکشنبه 04 اسفند 1392ساعت 15:49 توسط parvaz| ارسال نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران